بیماری‌های توبولی کلیوی در سگ و گربه ؛ از سیستینوری تا اسیدوز توبولی

آموزش دامپزشکی · بیماری‌های داخلی · کلیه

بیماری‌های توبولی کلیوی در سگ و گربه ؛ از سیستینوری تا اسیدوز توبولی

راهنمای کامل نقایص ارثی و اکتسابی توبول کلیوی — سیستینوری، هیپراوریکوزوری، گلوکوزوری کلیوی، سندروم فانکونی، اسیدوز توبولی کلیوی، دیابت بی‌مزه‌ی نفروژنیک، و نشانگرهای زیستی نوین آسیب توبولی — قدم‌به‌قدم و از پایه.

بخش: XX — بیماری کلیه
فصل: ۳۰۳
نویسنده: ماری ای. کرل
پیش از شروع: این فصل درباره‌ی «توبول‌ها»ست — بخشی از نفرون که بعد از گلومرول قرار دارد و کار اصلی‌اش تنظیم دقیق ترکیب نهایی ادرار است. فهرست کامل مخفف‌ها را همین پایین به‌صورت مرجع گذاشته‌ایم. هر جا جدولی در متن اصلی وجود داشت، یک جعبه‌ی سبزآبی «تفسیر» جداگانه معنایش را باز می‌کند، و هر جا مفهوم پایه‌ای مطرح شود، جعبه‌ی آبی «ساده‌اش کنیم» کمکتان می‌کند.
فهرست مخفف‌ها (مرجع سریع)
2-MPG ۲-مرکاپتوپروپیونیل‌گلایسین
ADH هورمون ضدادراری
ATI آسیب حاد توبولی
CKD بیماری مزمن کلیوی
Cl کلر
GFR نرخ فیلتراسیون گلومرولی
GI گوارشی
H+ یون هیدروژن
HCO3 بی‌کربنات
K پتاسیم
Na سدیم
NDI دیابت بی‌مزه‌ی نفروژنیک
PU/PD پرادراری/پرنوشی
RTA اسیدوز توبولی کلیوی
UA آنالیز ادرار
XO گزانتین اکسیداز
مروری کلی
عملکرد در سلامت و بیماری

توبول‌های کلیوی تعادل مایع بدن، ترشح دارو، تعادل اسید-باز، و تنظیم الکترولیت را کنترل می‌کنند. در حالی که نرخ فیلتراسیون گلومرولی (GFR) تعیین‌کننده‌ی اصلی عملکرد کلیوی است، توبول‌ها ترکیب نهایی ادرار را کنترل می‌کنند. اولترافیلترای گلومرولی حاوی تمام حل‌شونده‌های پلاسمایی است که کوچک‌تر از ۶۹٬۰۰۰ دالتون هستند؛ بنابراین، تمام گلوکز، اسیدهای آمینه، و الکترولیت‌های فیلترشده از طریق اولترافیلترا به توبول‌ها می‌رسند. بخش عمده‌ی مواد فیلترشده بازجذب می‌شوند. نقایص توبولی که باعث فقدان عملکرد می‌شوند غیرشایع تا نادرند. آن‌ها می‌توانند به‌طور منطقه‌ای یا عمومی رخ دهند و یا مادرزادی یا اکتسابی هستند. شاخص‌هایی از پروفایل‌های بیوشیمیایی، آنالیز گاز خون، و آنالیز ادرار (UA) می‌توانند برای ارزیابی عملکرد توبولی پایش شوند.

عملکرد و آناتومی

توبول‌های کلیوی بر اساس عملکرد و موقعیت آناتومیک توصیف می‌شوند. توبول پروگزیمال، اولترافیلترا را از فضای بومن دریافت کرده و ۶۰ تا ۶۵٪ از اولترافیلترا را بازجذب می‌کند، نسبتی که در دامنه‌ی وسیعی از GFRها حفظ می‌شود. این ویژگی از مغلوب‌شدن بخش‌های دیستال نفرون توسط رساندن بیش‌ازحد حل‌شونده جلوگیری می‌کند. جذب توبولی از طریق انتقال فعال سدیم (Na) در غشای بازولترال انجام می‌شود، که به‌نوبه‌ی خود بازجذب غیرفعال سایر حل‌شونده‌ها را تحریک می‌کند. توبول پروگزیمال همچنین به‌طور فعال برخی حل‌شونده‌ها (مثلاً آنیون‌ها و کاتیون‌های آلی، و یون‌های هیدروژن [H+]) را ترشح می‌کند. حل‌شونده‌ها به‌طور یکنواخت بازجذب نمی‌شوند؛ تقریباً تمام گلوکز و اسیدهای آمینه‌ی فیلترشده بازجذب می‌شوند، با مقادیر کمتری از بی‌کربنات (HCO3)، Na، و کلر (Cl). عملکرد اصلی قوس هنله بازجذب تقریباً ۳۰٪ از NaCl فیلترشده در برابر یک گرادیان غلظتی برای ایجاد یک اینترستیشیوم مدولاری متغلظ و ساختن یک اولترافیلترا با اسمولاریته‌ی پایین‌تر از پلاسما است. توبول‌های دیستال و توبول‌ها و مجرای جمع‌کننده مسئول کنترل دقیق الکترولیت‌ها از جمله Na، پتاسیم (K)، و کلسیم (Ca)؛ تنظیم نهایی تعادل اسید-باز؛ و بازجذب آب برای تولید ادرار متغلظ هستند. تظاهرات بالینی اختلالات توبولی کلیوی شامل تشکیل سنگ‌های ادراری، اسیدوز متابولیک، گلوکوزوری، آمینواسیدوری، اختلالات الکترولیتی، و شکست تغلیظ ادرار است.

ساده‌اش کنیم
یک نکته‌ی پایه‌ای که کل این فصل روی آن بنا شده: گلومرول تصمیم نمی‌گیرد چه‌چیزی در ادرار نهایی باقی بماند — تقریباً همه‌چیز کوچک از گلومرول عبور می‌کند. این توبول‌هاست که با دقت باورنکردنی تصمیم می‌گیرد چه‌چیزی را پس بگیرد (بازجذب) و چه‌چیزی را رها کند. وقتی یک بخش خاص از توبول دچار نقص شود، دقیقاً همان مولکولی که آن بخش مسئولش بود، به‌طور غیرطبیعی در ادرار ظاهر می‌شود — این الگوی تکرارشونده در تمام این فصل است.

سیستینوری
نقص بازجذب اسیدهای آمینه در توبول پروگزیمال
شیوع در سگ و گربه

سیستینوری ناشی از نقایص ارثی توبولی پروگزیمال است که در آن بازجذب برخی اسیدهای آمینه‌ی غیرضروری اختصاصی شکست می‌خورد. از میان این اسیدهای آمینه، سیستین نسبتاً در ادرار نامحلول است، که منجر به تشکیل سنگ‌های سیستینی در ادرار اسیدی می‌شود (فصل‌های ۳۰۸ و ۳۰۹). سیستینوری در ۹۵ نژاد خالص سگ و به‌ندرت در گربه و فرت گزارش شده است. نژادهای سگی که معمولاً با خطر افزایش‌یافته‌ی تشکیل سنگ سیستینی گزارش می‌شوند بسته به موقعیت جغرافیایی تا حدی متفاوت‌اند، و شامل بولداگ انگلیسی، استافوردشایر بول‌تریر، چیواوا، نیوفاندلند، داکسهاند، ولش کورگی، رتریور، مینیاتور پینشر، و جک‌راسل تریر هستند.

نوع ۱ و غیر-نوع ۱

سیستینوری نوع ۱ در انسان با الگوی توارث اتوزومال مغلوب مشخص می‌شود، که در آن حاملان غلظت‌های طبیعی اسید آمینه‌ی ادراری دارند. نوع غیر-۱ با الگوی توارث اتوزومال غالب با نفوذ ناکامل مشخص می‌شود. در نوع غیر-۱، بروز تشکیل سنگ در افراد حامل محدود است. نقایص در ژن‌های Slc3a1 و Slc7a9 مسئول بیشتر نقایص ژنتیکی مرتبط با سیستینوری در انسان هستند. مشابه انسان، سگ‌های سیستینوریک روش‌های توارث متفاوتی دارند، و یک سیستم طبقه‌بندی متشکل از ۳ نوع منتشر شده است. سگ‌های نیوفاندلند، لابرادور رتریور، و لندسیر با یک فرم شدید از سیستینوری نوع ۱ ناشی از یک جهش تغییرمعنا در اگزون ۲ ژن Slc3a1 شناسایی شده‌اند. سگ‌های استرالین کتل با یک فرم اتوزومال غالب سیستینوری شناسایی شده‌اند که توسط حذف ۶ جفت‌بازی که ۲ ترئونین را از ژن Slc3a1 حذف می‌کند ایجاد می‌شود و مینیاتور پینشرها یک جهش تغییرمعنا در Slc7a9 دارند. سیستینوری نوع III یک مد توارث محدود به جنس دارد که سگ‌های نر سالم را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد، اگرچه نقص ژنتیکی آن تعیین نشده است. آزمایش ژنتیکی برای این جهش در سگ‌های نیوفاندلند در دسترس است، که شاید مسئول کاهش شناسایی سنگ‌های سیستینی در این نژاد طی زمان باشد. آزمایش ژنتیکی برای سایر نژادهای آسیب‌دیده نیز در دسترس است.

ویژگی‌های بالینی

میانگین سن سگ‌های تشخیص‌داده‌شده با سنگ‌های سیستینی به‌طور کلی ۴.۹ سال است؛ با این حال، سگ‌های نیوفاندلند و لابرادور رتریور معمولاً در سنین ۴ تا ۶ ماهگی تحت‌تأثیر قرار می‌گیرند. درجه‌ی سیستینوری می‌تواند بین افراد متفاوت باشد و ممکن است با افزایش سن کاهش یابد. ارسال‌های سنگ سیستینی از ۱.۴٪ از تمام ارسال‌های سنگ در سال ۲۰۰۶ به ۸.۷٪ در سال ۲۰۱۸ افزایش یافت و بیش از ۷۰٪ در سگ‌های نر سالم تشخیص داده شدند. علائم بالینی مرتبط با تشکیل سنگ سیستینی شامل استرانگوری، پولاکیوری، و هماچوری هستند. سگ‌های نر ممکن است انسداد مجرای ادراری ثانویه توسعه دهند. ارزیابی رسوب ادرار در برخی سگ‌های آسیب‌دیده کریستالوری سیستینی را آشکار می‌کند، اما شمارش کامل خون (CBC) و آنالیز بیوشیمیایی سرم به تشخیص کمکی نمی‌کنند. مطالعات تصویربرداری ممکن است سنگ‌ها را شناسایی کنند، اما اندازه، شکل، و رادیواوپاسیته‌شان متغیر است. رادیواوپاسیته‌ی سنگ‌های بزرگ‌تر شبیه بافت نرم است، که امکان تجسم روی رادیوگرافی فیلم ساده را فراهم می‌کند. رادیوگرافی دیجیتال تجسم سنگ‌های سیستینی را بهبود می‌بخشد.

تشخیص و درمان

درمان شامل برداشت مکانیکی یا انحلال دارویی سنگ‌ها و مدیریت دارویی بلندمدت برای پیشگیری از عود است. مدیریت جراحی در حیوانات با انسداد مجرای ادراری اندیکاسیون دارد (فصل‌های ۹۹، ۱۱۷). آنالیز کمّی سنگ تشخیص قطعی فراهم می‌کند. عفونت باکتریایی دستگاه ادراری باید با درمان آنتی‌بیوتیکی مناسب برطرف شود (فصل ۳۰۷). استراتژی‌های انحلال و پیشگیری شامل تغذیه‌ی انحصاری با رژیم‌های محدودشده از نظر پروتئین است (فصل ۱۵۹). سیستین در pH برابر با ۷.۸ دوبرابر بیشتر از pH برابر با ۶.۵ محلول است؛ بنابراین، قلیایی‌سازی ادراری مطلوب است. برخی رژیم‌های محدودشده از نظر پروتئین به تشکیل ادرار قلیایی منجر می‌شوند، اما اگر درمان رژیمی pH ادرار را در سطح مطلوب نگه ندارد، می‌توان از سیترات K خوراکی استفاده کرد. القای دیورز از طریق تغذیه‌ی غذاهای کنسروی کم‌پروتئین یا افزودن آب به غذای خشک احتمالاً مفید است.

درمان‌های دارویی برای کاهش تشکیل سنگ‌های سیستینی شامل داروهای تیول D-پنی‌سیلامین و ۲-مرکاپتوپروپیونیل‌گلایسین (2-MPG؛ تیوپرونین) هستند. سیستین از یک پیوند دی‌سولفید بین ۲ مولکول سیستئین تشکیل می‌شود. داروهای تیول یک پیوند دی‌سولفید با سیستئین تشکیل می‌دهند تا یک کمپلکس سیستین-تیول-دارویی محلول‌تر بسازند. اگرچه هر دو دارو مؤثر هستند، کلات‌سازی فلزی و عوارض جانبی گوارشی (GI) D-پنی‌سیلامین آن را کمتر مطلوب می‌سازد. 2-MPG داده‌شده خوراکی (۳۰ mg/kg خوراکی هر ۱۲ ساعت) درمان انتخابی به‌همراه تغییرات رژیمی است.

ساده‌اش کنیم
نکته‌ی کاربردی برای امتحان: سیستینوری تقریباً همیشه سگ‌های نر را با علائم انسداد مجرای ادراری درگیر می‌کند — و برخلاف بسیاری از سنگ‌های دیگر، این سنگ‌ها با قلیایی‌کردن ادرار حل می‌شوند (چون سیستین در pH بالاتر محلول‌تر است)، نه اسیدی‌کردن. این نکته باعث می‌شود سیستینوری در مقایسه با سنگ‌های استروویتی که نیاز به اسیدی‌سازی دارند، رویکرد درمانی متضاد داشته باشد.

کارنیتینوری

کارنیتین یک اسید آمینه‌ی غیرضروری گوگرددار است که به‌عنوان کوفاکتور آنزیمی ضروری برای انتقال اسیدهای چرب انرژی‌زا از سیتوزول به ماتریکس میتوکندریایی عمل می‌کند. کمبود مداوم آن، که در سگ‌های با کاردیومیوپاتی متسع گزارش شده (فصل ۲۳۳)، ممکن است از بیوسنتز معیوب، جذب یا نگه‌داری بافتی معیوب، یا دفع کلیوی بیش‌ازحد ناشی شود. کارنیتینوری در سگ‌های سیستینوریک گزارش شده است. اگرچه رژیم‌های چرب‌بالا و کم‌پروتئین برای مدیریت سیستینوری استفاده می‌شوند (فصل ۱۵۹)، رژیم‌های چرب‌بالا دفع کارنیتین کلیوی را در انسان افزایش می‌دهند. سگ‌های سالمی که رژیم‌های چرب‌کم و چرب‌بالا مصرف می‌کنند مقادیر مشابهی از کارنیتین دفع می‌کنند؛ با این حال، سگ‌های سیستینوریک با بازجذب اسید آمینه‌ی تغییریافته ممکن است در صورت مصرف یک رژیم چرب‌بالا، مقدار بیش‌ازحدی کارنیتین دفع کنند. دفع مزمن و بیش‌ازحد کارنیتین در نهایت به کمبود کارنیتین منجر می‌شود، که به کاردیومیوپاتی می‌انجامد.


هیپراوریکوزوری
نقص متابولیسم یا دفع اسید اوریک
تعریف و فیزیولوژی

هیپراوریکوزوری به‌صورت مقدار بیش‌ازحد اسید اوریک، یک محصول واسطه‌ی متابولیسم پروتئین، در ادرار تعریف می‌شود. بخش‌های پورینی اسیدهای نوکلئیک تحت متابولیسم قرار می‌گیرند تا هیپوگزانتین و گزانتین را تشکیل دهند، که توسط گزانتین اکسیداز (XO) به اسید اوریک اکسید می‌شوند. در بیشتر پستانداران، اسید اوریک بیشتر توسط اوریکاز کبدی به آلانتوئین (محصولی محلول‌تر) متابولیزه می‌شود. در سگ‌های سالم، آلانتوئین محصول متابولیک اصلی دفع‌شده توسط کلیه‌هاست، در حالی که انسان‌ها عمدتاً اسید اوریک دفع می‌کنند. برخی بیماری‌های طبیعی‌رخ‌داده، مانند هیپرآدرنوکورتیسیسم، سرطان، و بیماری مزمن کلیوی (CKD)، می‌توانند الگوهای دفع این متابولیت‌ها را تغییر دهند، که منجر به دفع بیشتر گزانتین یا اسید اوریک در مقایسه با آلانتوئین می‌شود.

شیوع و پاتوفیزیولوژی
ناهنجاری‌های ژنتیکی

متابولیسم یا دفع غیرطبیعی پورین مسئول هیپراوریکوزوری در سگ‌های نژادهایی با استعداد ژنتیکی برای تشکیل سنگ اورات است. شایع‌ترین نژاد سگی آسیب‌دیده با هیپراوریکوزوری دالمیشین است؛ با این حال، بولداگ انگلیسی و ترریر روسی سیاه نیز شناسایی شده‌اند. دالمیشین‌ها از نظر متابولیسم پورین بین سگ‌های سایر نژادها و انسان قرار دارند، و تقریباً نیمی تا دوسوم به‌اندازه‌ی اسید اوریک، آلانتوئین دفع می‌کنند. در انسان، اسید اوریک در گردش می‌تواند در مفاصل رسوب کرده و باعث نقرس شود؛ با این حال، سگ‌های دالمیشین سطوح اسید اوریک سرمی مشابه‌تری به سگ‌های غیر-دالمیشین نسبت به انسان دارند، و نقرس توسعه نمی‌دهند. تفاوت‌هایی بین دالمیشین و سگ‌های غیر-دالمیشین هم در مدیریت کبدی و هم کلیوی اسید اوریک وجود دارد. آنزیم اوریکاز، که اسید اوریک را به آلانتوئین تبدیل می‌کند، در پراکسیزوم‌های کبدی ذخیره می‌شود. اسید اوریک باید پیش از تبدیل به آلانتوئین به داخل هپاتوسیت‌ها منتقل شود. دالمیشین‌ها مقدار اوریکاز مشابهی با سگ‌های غیر-دالمیشین دارند، اما انتقال غیرطبیعی اسید اوریک از عرض غشاهای کبدی دارند، که متابولیسم اسید اوریک را محدود می‌کند. اسید اوریک از گلومرول‌ها عبور کرده و در توبول‌های پروگزیمال بازجذب می‌شود؛ با این حال، دالمیشین‌ها به نظر می‌رسد بازجذب توبولی پروگزیمال کمتری نسبت به سایر سگ‌ها داشته باشند. تمام دالمیشین‌ها ترشح فعال توبولی دیستال اورات‌ها را به‌دلیل یک نقص انتقال غشایی که به‌صورت صفتی اتوزومال مغلوب به ارث می‌رسد دارند. این نقص یک جهش تغییرمعنا در ژن Slc2a9 است که برای یک انتقال‌دهنده‌ی اسید اوریک کدگذاری می‌کند. این ژن همچنین به‌عنوان غیرطبیعی در بولداگ انگلیسی و ترریر روسی سیاه آسیب‌دیده با هیپراوریکوزوری شناسایی شده است. تظاهرات بالینی در ۲۵٪ از دالمیشین‌های نر رخ می‌دهد.

بیماری اولیه‌ی کبدی

سگ‌های با بیماری اولیه‌ی کبدی (فصل ۲۶۶) می‌توانند تبدیل کاهش‌یافته‌ی اسید اوریک به آلانتوئین و آمونیاک به اوره داشته باشند، که باعث هیپراوریکوری و هیپرآمونوری می‌شود. ناهنجاری‌های عروقی پورتال و هیپوپلازی اولیه‌ی ورید پورت بدون فشار خون پورتال بالا (که پیش‌تر دیسپلازی میکروواسکولار کبدی نامیده می‌شد) شایع‌ترین ارتباط با تشکیل سنگ اورات هستند (فصل‌های ۲۶۷، ۳۰۸)، اگرچه هر اختلال عملکرد کبدی شدیدی می‌تواند باعث تشکیل سنگ شود. گربه‌ها با اوروليتیازیس اورات گزارش شده‌اند (فصل ۳۰۹). در حالی که برخی گربه‌های با سنگ اورات با شانت‌های پورتوسیستمیک تشخیص داده شده‌اند، علت در سایر گربه‌ها آشکار نیست.

ساده‌اش کنیم
یک نکته‌ی مهم برای کارآموزان: هر سگ یا گربه‌ای که با سنگ اورات مراجعه می‌کند و دالمیشین نباشد، تا زمانی که خلافش ثابت نشود باید مشکوک به یک بیماری کبدی زمینه‌ای (به‌خصوص شانت پورتوسیستمیک) باشد. این یعنی سنگ اورات در غیر-دالمیشین‌ها یک «علامت هشدار» برای بررسی کبد است، نه فقط یک مشکل مجرای ادراری.
ویژگی‌های بالینی

علائم بالینی اوروليتیازیس اورات با بیماری دستگاه ادراری تحتانی سازگار هستند (فصل‌های ۵۴، ۵۵، ۳۰۸، و ۳۰۹). سگ‌های نر می‌توانند انسداد مجرای ادراری توسعه دهند. سگ‌های جوان تا میان‌سال شایع‌ترین آسیب‌دیده‌ها هستند. در دالمیشین‌ها، نرها بیشتر از ماده‌ها با سنگ‌های ادراری تشخیص داده می‌شوند. سگ‌های با بیماری اولیه‌ی کبدی گرایش جنسیتی برای تشکیل سنگ ندارند؛ با این حال، سگ‌های نر مسن‌تر از نظر بالینی بیشتر تحت‌تأثیر قرار می‌گیرند. گربه‌های تشخیص‌داده‌شده با سنگ‌های ادراری اورات و ناهنجاری عروقی کبدی به‌طور کلی جوان‌تر (کمتر از ۲ سال) از گربه‌های بدون ناهنجاری عروقی کبدی (۴ تا ۷ سال) هستند، و عقیم‌شده‌اند. تشخیص قطعی سنگ‌های اورات بستگی به بازیابی سنگ و آنالیز کمّی دارد (فصل‌های ۱۱۷، ۳۰۸، ۳۰۹). سنگ‌های اورات در رادیوگرافی فیلم ساده رادیولوسنت هستند اما می‌توانند با سونوگرافی شکمی (US) یا سیستوگرافی دوکنتراست تجسم شوند. مطالعات عملکرد کبدی (مثلاً اسیدهای صفراوی پیش و پس از غذا، ارزیابی آمونیاک) برای سگ‌های غیر-دالمیشین و گربه‌ها مناسب هستند (فصل‌های ۲۶۶ تا ۲۶۸). سنگ‌های اورات معمولاً کوچک و صاف‌اند و از زرد تا سبز تا سیاه در رنگ متغیرند.

درمان و پیش‌آگهی

عمومی. درمان شامل برداشت یا انحلال سنگ‌ها است، به‌دنبال آن مدیریت دارویی بلندمدت برای پیشگیری از عود (فصل ۳۰۸). درمان انحلالی شامل یک رژیم سنگ‌شکن (فصل ۱۵۹)، دارو با مهارکننده‌های XO، قلیایی‌سازی ادرار، حذف عفونت‌های ثانویه، و القای ایزوستنوری است. یک رژیم محدود از نظر پورین و کم از نظر مواد معدنی سنگ‌ساز توصیه می‌شود.

آلوپورینول. یک مهارکننده‌ی مصنوعی XO، آلوپورینول برای درمان و پیشگیری از اوروليتیازیس اورات در دالمیشین‌ها استفاده می‌شود. این دارو می‌تواند غلظت‌های اسید اوریک سرمی و ادراری را با حذف متابولیسم از هیپوگزانتین و گزانتین به اسید اوریک کاهش دهد. آلوپورینول باید تنها به سگ‌هایی داده شود که یک رژیم محدودشده از نظر پورین مصرف می‌کنند تا از تشکیل سنگ‌های هیپوگزانتین و گزانتین جلوگیری شود، و دوز باید برای کاهش سطوح اسید اوریک ادرار تنظیم شود. از آنجا که علل سنگ‌های اورات آن‌ها متفاوت است، درمان آلوپورینول برای سگ‌های با نقایص کبدی توصیه نمی‌شود و نباید در گربه استفاده شود.

قلیایی‌سازی و رقیق‌سازی ادرار، رفع سنگ‌ها. عوامل قلیایی‌کننده (مثلاً بی‌کربنات سدیم خوراکی یا سیترات K) باید با دوزهایی داده شوند که pH ادرار را نزدیک به ۷.۰ تا ۷.۵ نگه دارند. این کار تولید آمونیاک توبولی کلیوی را کاهش می‌دهد و تولید یون‌های آمونیوم ادراری که با اورات کمپلکس شده و سنگ می‌سازند را کاهش می‌دهد. تولید ادرار رقیق از طریق تغذیه‌ی رژیم‌های محدودشده از نظر پروتئین که توانایی تغلیظ مدولاری کلیوی را کاهش می‌دهند، انجام می‌شود. برداشت مکانیکی سنگ باید در انسداد مجرای ادراری یا در آن‌هایی که به درمان انحلالی پاسخ نمی‌دهند در نظر گرفته شود. میانگین زمان تا انحلال سنگ‌های اورات حدود ۳.۵ ماه (دامنه، ۱ تا ۱۸ ماه) است. انحلال ممکن است پس از ترمیم قطعی یک ناهنجاری عروقی پورتال رخ دهد، اما سنگ‌ها بدون رفع نقایص زمینه‌ای کبدی برطرف نمی‌شوند.

پیش‌آگهی. پیش‌آگهی برای عود سنگ در دالمیشین‌ها متوسط تا محتاطانه است و موفقیت بلندمدت به تعهد صاحب برای مدیریت مادام‌العمر بستگی دارد. در سگ‌های با بیماری کبدی زمینه‌ای، پیش‌آگهی خوب است اگر درمان قطعی برای بیماری کبدی وجود داشته باشد اما در سگ‌های با بیماری کبدی جبران‌ناپذیر محتاطانه تا ضعیف است.


هیپرگزانتینوری

سنگ‌های گزانتینی نادرند (فصل‌های ۳۰۸ و ۳۰۹). گزانتین، که از پورین‌های رژیمی مشتق می‌شود، از طریق XO به اسید اوریک متابولیزه می‌شود (به بالا مراجعه کنید). کاهش تبدیل آنزیمی دفع ادراری گزانتین را افزایش می‌دهد، که حلالیت ادراری مشابه اسید اوریک دارد. بیشتر سگ‌هایی که سنگ‌های حاوی گزانتین می‌سازند آلوپورینول برای سنگ‌های اورات دریافت می‌کنند. تشکیل ایدیوپاتیک سنگ گزانتینی گزارش شده است. سنگ‌های گزانتینی در گربه‌ها نادرند و در گربه‌هایی که آلوپورینول دریافت نمی‌کنند گزارش شده‌اند. گزانتینوری مادرزادی در کاوالیر کینگ چارلز اسپانیل، و در ۱ داکسهاند سیم‌مو گزارش شده است. پیشگیری شامل پایش برای کریستالوری گزانتینی در سگ‌های دریافت‌کننده‌ی آلوپورینول برای پیشگیری از سنگ‌های اورات، و تنظیم دوز آلوپورینول با بیمار است.


گلوکوزوری کلیوی

گلوکز به‌طور طبیعی آزادانه در گلومرول فیلتر شده و در توبول‌های پروگزیمال از طریق انتشار تسهیل‌شده در یک مکانیسم هم‌انتقالی با Na بازجذب می‌شود. مکانیسم انتقال یک ظرفیت حداکثری دارد که در غلظت‌های گلوکز خونی بیشتر از ۱۸۰ تا ۲۲۰ mg/dL (۱۰ تا ۱۲.۲ mmol/L) در سگ و بیشتر از ۲۶۰ تا ۳۱۰ mg/dL (۱۴.۴ تا ۱۷.۲ mmol/L) در گربه فراتر می‌رود. زمانی که گلوکز خون از حداکثر انتقالی کلیوی فراتر رود (مثلاً هیپرگلیسمی ناشی از استرس یا دیابت ملیتوس)، گلوکوزوری رخ می‌دهد. این شایع‌ترین توضیح برای گلوکوزوری است. به‌ندرت، نقایص توبولی پروگزیمال ناشی از آسیب توبولی یا اختلالات ارثی می‌توانند در غیاب هیپرگلیسمی باعث گلوکوزوری شوند.

گلوکوزوری کلیوی اولیه نادر است اما در ترریرهای اسکاتلندی، بازنجی، الک‌هاند نروژی، و سگ‌های نژاد مخلوط گزارش شده است. گلوکوزوری پایدار باعث دیورز اسمزی و پرادراری/پرنوشی (PU/PD، فصل ۵۳) می‌شود، اگرچه برخی سگ‌ها هیچ علامت بالینی‌ای نشان نمی‌دهند. ارزیابی اندازه‌گیری‌های سریالی گلوکز خون یا غلظت‌های فروکتوزآمین سرمی باید گلوکوزوری کلیوی را از هیپرگلیسمی افتراق دهد. هیچ درمانی برای گلوکوزوری کلیوی اولیه وجود ندارد، اما پیش‌آگهی بلندمدت با دریافت مایع مناسب و کنترل عفونت‌های ادراری هم‌زمان خوب است. در برخی سگ‌ها، گلوکوزوری کلیوی نخستین علامت سندروم فانکونی است.


سندروم فانکونی
نقص چندگانه‌ی توبول پروگزیمال
تعاریف، شیوع

ارثی. در انسان، سندروم فانکونی یک نقص ارثی توبولی پروگزیمال است که منجر به گلوکوزوری، آمینواسیدوری، پروتئینوری، فسفاتوری، و هیپوفسفاتمی می‌شود. «سندروم شبه‌فانکونی» در سگ گزارش شده است. سندروم فانکونی در ۱۰ تا ۳۰٪ از بازنجی‌ها ارثی است. آزمایش ژنتیکی از سال ۲۰۱۱ در دسترس شده است. سندروم‌های فانکونی ایدیوپاتیک و ارثی به‌ندرت در سایر نژادهای سگ گزارش شده‌اند.

سندروم فانکونی اکتسابی. سندروم اکتسابی به‌طور ثانویه به تجویز جنتامایسین، مسمومیت‌های مختلف که باعث نکروز حاد توبولی می‌شوند (فصل ۱۳۴)، و هیپوپاراتیروئیدیسم اولیه گزارش شده است. سندروم فانکونی اکتسابی در سگ در برخی سگ‌هایی که تنقلات گوشت‌خشک ساخته‌شده در چین مصرف کرده‌اند شناسایی شده است (فصل ۳۰۰). ۴ گربه‌ی اول با سندروم فانکونی اکتسابی، تحت‌درمان با کلرامبوسیل برای لنفوم گوارشی یا بیماری التهابی روده بودند. آزمایش‌های متابولیک ادرار آمینواسیدوری و گلوکوزوری را تأیید کردند. گلوکوزوری در ۳ از گربه‌ها پس از قطع کلرامبوسیل متوقف شد.

پاتوفیزیولوژی

سندروم فانکونی باعث دفع کسری غیرطبیعی بسیاری حل‌شونده‌ها می‌شود. جذب غیرطبیعی گلوکز، گلوکوزوری، و PU/PD واضح‌ترین یافته‌ها هستند. ناهنجاری‌های بازجذبی اسید آمینه متغیرند، اما عموماً شامل جذب غیرطبیعی سیستین هستند. جذب غیرطبیعی HCO3−، Na، K، و اورات نیز رخ می‌دهد. ایزوستنوری گاهی پیش از گلوکوزوری رخ می‌دهد، با دیورز اسمزی ثانویه به دیابت بی‌مزه‌ی نفروژنیک (NDI).

ویژگی‌های بالینی، تشخیص، درمان، پیش‌آگهی

ویژگی‌های بالینی. شروع علائم بالینی در بازنجی‌های آسیب‌دیده معمولاً تا سن ۴ تا ۸ سالگی رخ می‌دهد، بدون گرایش جنسیتی. علائم بالینی معمولاً شامل PU/PD، کاهش وزن، پوشش موی ضعیف، ضعف، و دهیدراتاسیون هستند. تشخیص پیش از علائم بالینی امکان‌پذیر است اگر نژادهای مستعد به‌طور منظم برای گلوکوزوری ارزیابی شوند. آزمایش تشخیصی معمولاً گلوکوزوری، یوگلیسمی، و ایزوستنوری را آشکار می‌کند. با پیشرفت بیماری، اسیدوز متابولیک هیپرکلرمیک و نارسایی کلیوی ممکن است رخ دهد. هیپوکالمی از نظر بالینی معنادار ممکن است به ضعف عضلانی مشارکت کند. پیشرفت متغیر است؛ برخی سگ‌های آسیب‌دیده ظرف چند ماه از شروع علائم بالینی نارسایی کلیوی توسعه می‌دهند، در حالی که سایرین برای سال‌ها پایدار می‌مانند.

درمان. از آنجا که هیچ درمانی برای نقایص توبولی وجود ندارد، مراقبت حمایتی و پایش منظم برای اسیدوز متابولیک، عفونت‌های دستگاه ادراری، و آزوتمی باید انجام شود. یک استراتژی مدیریتی توسط علاقه‌مندان نژاد بازنجی توسعه یافته است. پروتکل گونتو شامل پایش دقیق و درمان اختلالات الکترولیتی ثانویه و اسیدوز متابولیک است. از‌دست‌رفتن مزمن HCO3 توبولی پروگزیمال که باعث اسیدوز متابولیک می‌شود با دادن بی‌کربنات سدیم خوراکی مدیریت می‌شود، که بی‌کربناتوری را تشدید می‌کند. به‌طور جایگزین، قلیایی‌سازی ادراری با سیترات K از بی‌کربناتوری اجتناب می‌کند و در عین حال تکمیل K فراهم می‌کند. اهداف قلیایی‌سازی حفظ غلظت‌های HCO3 سرمی بیشتر از ۱۲ mEq/L و K بین ۴ تا ۶ mEq/L است. CKD و فشار خون بالای سیستمیک باید درمان شوند (فصل‌های ۲۳۶ و ۳۰۱). درمان سندروم فانکونی اکتسابی باید به‌سمت رفع علت زمینه‌ای و فراهم‌کردن مراقبت حمایتی هدف‌گیری شود. در یک نظرسنجی از صاحبان و دامپزشکان، میانه‌ی زمان بقا پس از تشخیص ۵.۲۵ سال (دامنه، ۷ روز تا ۹.۸ سال) بود و ۸۶٪ از صاحبان کیفیت زندگی «خوب» تا «عالی» را طی مدیریت بلندمدت گزارش کردند. از ۲۹ سگ، ۱۷ به دلایل غیرمرتبط با سندروم فانکونی مردند یا آسان‌کشی شدند.

ساده‌اش کنیم
سندروم فانکونی را می‌توان «سیستینوری + گلوکوزوری + هیپوفسفاتمی + همه‌ی نقایص دیگر توبول پروگزیمال با هم» تصور کرد — یعنی به‌جای یک نقص در یک ناقل، کل توانایی توبول پروگزیمال برای بازجذب هرچیزی به‌طور هم‌زمان مختل می‌شود. به همین دلیل، گلوکوزوری همراه با قند خون طبیعی (یوگلیسمی) یکی از مهم‌ترین سرنخ‌های تشخیصی برای مشکوک‌شدن به این سندروم است — چون در دیابت واقعی، گلوکوزوری همیشه با قند خون بالا همراه است.

اسیدوز توبولی کلیوی (RTA)
اختلال دفع اسید یا بازجذب بی‌کربنات
تعاریف، پاتوفیزیولوژی، تشخیص RTA پروگزیمال

تعاریف. توبول‌های کلیوی هموستاز اسید-باز را از طریق ۲ فرایند تنظیم می‌کنند: بازجذب ۸۰ تا ۹۰٪ از HCO3 فیلترشده در توبول کلیوی پروگزیمال و دفع اسیدها از طریق تیتراسیون بافرهای ادراری و دفع آمونیوم در توبول کلیوی دیستال. RTA به اختلالات نادر توبولی که به اسیدوز متابولیک هیپرکلرمیک منجر می‌شوند اطلاق می‌شود. چندین نوع RTA توصیف شده‌اند. RTA پروگزیمال (نوع II) به‌دلیل ناتوانی توبول‌های پروگزیمال در جلوگیری از از‌دست‌رفتن HCO3 است. RTA دیستال (کلاسیک، یا نوع I) نتیجه‌ی ناتوانی توبول‌های دیستال در دفع H است. RTA نوع IV، RTA دیستال و هیپرکالمی ثانویه به هیپوآلدوسترونیسم یا کمبود آلدوسترون است. معیارهای تشخیصی منحصربه‌فردی برای هر نوع RTA وجود دارد (جدول ۳۰۳.۱).

فیزیولوژی. یک نقص در ناقل هم‌انتقالی NaHCO3 غشای بازولترال، با نشت HCO3 به داخل مجرای توبولی، به RTA پروگزیمال منجر می‌شود. این اختلال می‌تواند به‌تنهایی یا به‌عنوان بخشی از سایر نقایص توبولی بالینی (مثلاً سندروم فانکونی) رخ دهد. از‌دست‌رفتن مداوم HCO3 را کاهش می‌دهد، اما اسیدوز متابولیک حاصل به‌دلیل توانایی توبول دیستال در دفع اسید، خودمحدودشونده است. اگر بی‌کربنات سدیم خوراکی برای عادی‌سازی غلظت‌های پلاسمایی تجویز شود، مقدار انباشته‌شده در توبول دیستال افزایش یافته و می‌تواند سیستم بافری دیستال را مغلوب کند، که منجر به بی‌کربناتوری بارز می‌شود.

جدول ۳۰۳.۱ — ویژگی‌های بالینی اسیدوز توبولی کلیوی پروگزیمال و دیستال (RTA)
ویژگیRTA پروگزیمالRTA دیستال
هیپرکلسیوریبلهبله
هیپرفسفاتوریبلهبله
سیترات ادراریطبیعیکاهش‌یافته
بیماری استخوانکمتر شدیدشدیدتر
نفروکلسینوزخیرممکن
نفرولیتیازیسمعمولاً نهبله
هیپوکالمیخفیفخفیف تا شدید
از‌دست‌رفتن پتاسیمبا درمان قلیایی بدتر می‌شودبا درمان قلیایی بهبود می‌یابد
قلیایی موردنیاز برای درمانبیشتر از ۱۱ mEq/kg/dayکمتر از ۴ mEq/kg/day
سایر نقایص عملکرد توبولی پروگزیمالبلهخیر
کاهش‌های بی‌کربنات پلاسمامتوسطمتغیر
دفع کسری HCO3− با HCO3− سرمی طبیعیبیشتر از ۱۵٪کمتر از ۱۵٪
pH ادرار طی اسیدمیکمتر از ۶.۰بیشتر از ۶.۰
pH ادرار پس از تجویز کلرید آمونیومکمتر از ۶.۰بیشتر از ۶.۰
تفسیر جدول ۳۰۳.۱ — افتراق RTA پروگزیمال از دیستال
این جدول در واقع یک «چک‌لیست افتراقی» است که به شما کمک می‌کند بفهمید کدام بخش از توبول خراب است. نکات کلیدی برای به‌خاطرسپردن:

۱) دوز قلیایی موردنیاز کاملاً معکوس هم است: RTA پروگزیمال نیاز به مقدار زیادی قلیایی دارد (بیشتر از ۱۱ mEq/kg/day) چون توبول پروگزیمال دائماً بی‌کربنات را «فرار می‌دهد» — هرچه بیشتر بدهید، بیشتر دفع می‌شود. در مقابل، RTA دیستال با مقدار کمی قلیایی (کمتر از ۴ mEq/kg/day) کنترل می‌شود چون مشکل در تولید اسید است، نه نگه‌داشتن بی‌کربنات.

۲) وضعیت پتاسیم با درمان قلیایی برعکس رفتار می‌کند: در نوع پروگزیمال، دادن قلیایی از‌دست‌رفتن پتاسیم را بدتر می‌کند؛ در نوع دیستال، درمان قلیایی از‌دست‌رفتن پتاسیم را بهبود می‌بخشد. این یکی از نکاتی است که در امتحان‌ها بسیار گیج‌کننده است اگر حفظی یاد گرفته شود بدون درک مکانیسم.

۳) وجود «سایر نقایص توبولی پروگزیمال» (مثل گلوکوزوری یا آمینواسیدوری هم‌زمان) فقط در نوع پروگزیمال دیده می‌شود، چون در نوع پروگزیمال کل توبول پروگزیمال درگیر است، نه فقط سیستم بی‌کربنات.
تشخیص و درمان RTA پروگزیمال

تشخیص RTA پروگزیمال بر اساس pH ادرار اسیدی، اسیدوز متابولیک هیپرکلرمیک، GFR طبیعی، افزایش pH ادرار، و دفع کسری HCO3 بیشتر از ۱۵٪ پس از عادی‌سازی HCO3 پلاسمایی با دادن قلیایی است. شناسایی نقایص توبولی پروگزیمال هم‌زمان (مثلاً گلوکوزوری یوگلیسمیک، آمینواسیدوری) نیز به شناسایی RTA پروگزیمال کمک می‌کند. اتلاف HCO3 در RTA پروگزیمال با درمان تداخل می‌کند و درمان قلیایی می‌تواند اتلاف K را بدتر کند. سیترات K برای مصرف مزمن ترجیح داده می‌شود. یک قرص ۵۴۰ میلی‌گرمی سیترات K، ۵ mEq K و ۱.۷ mEq سیترات فراهم می‌کند. متابولیسم آن ۵ mEq HCO3 تولید می‌کند.

تعاریف، پاتوفیزیولوژی، تشخیص RTA دیستال

تعاریف، پاتوفیزیولوژی. RTA دیستال باعث اختلال در اسیدی‌سازی ادرار می‌شود. در نتیجه‌ی اختلال ترشح H+ در توبول دیستال، کلیه‌ها قادر نیستند ادرار را به‌طور حداکثری در پاسخ به اسیدوز متابولیک سیستمیک اسیدی کنند. تحت شرایط طبیعی، توبول دیستال قادر است یون‌های H+ را در برابر یک گرادیان غلظتی شدید به‌دلیل یک پمپ H-آدنوزین تری‌فسفاتاز (H+-ATPase) دفع کند. این بخش‌های توبولی اتصالات محکمی دارند که در برابر نشت برگشتی اسید مقاومت می‌کنند، و می‌توانند آمونیاک تولید کنند تا یون‌های H+ را با تشکیل یون‌های آمونیوم به دام بیندازند، که سپس دفع می‌شوند.

RTA دیستال نوع IV با هیپوآلدوسترونیسم یا آنتاگونیسم آلدوسترون مرتبط است. اسیدوز به احتمال زیاد از از‌دست‌رفتن تحریک آلدوسترون بر H+-ATPase و کاهش جذب Na دیستال ناشی می‌شود. این سندروم در طب دامپزشکی مشخصه‌سازی نشده اما باید در حیوانات با اسیدوز متابولیک هیپرکلرمیک و هیپوکالمی در نظر گرفته شود.

تشخیص و درمان. تشخیص RTA دیستال بر اساس یافتن اسیدوز متابولیک هیپرکلرمیک با pH ادرار بیشتر از ۶.۰ است. برخلاف RTA پروگزیمال، که با اسیدوز متابولیک سیستمیک نسبتاً خفیف همراه است، RTA دیستال می‌تواند اسیدوز متابولیک شدیدتری داشته باشد زیرا توبول دیستال توانایی بافری فراهم نمی‌کند. انسان‌های با RTA دیستال نفرولیتیازیس، نفروکلسینوز، دمینرالیزاسیون استخوان، تأخیر رشد، و هیپوکالمی دارند. RTA دیستال در گربه‌های با پیلونفریت، ۱ گربه با لیپیدوز کبدی، ۱ گربه که ایدیوپاتیک بود، ۳ سگ با کم‌خونی همولیتیک با واسطه‌ی ایمنی، ۱ سگ با لپتوسپیروز، و ۱ سگ دریافت‌کننده‌ی زونیسامید گزارش شده است. تشخیص می‌تواند با شکست در اسیدی‌کردن ادرار با یک تست چالش کلرید آمونیوم صورت گیرد، که با اندازه‌گیری pH ادرار پیش و در فواصل ساعتی برای ۶ ساعت پس از تجویز خوراکی ۱۰۰ mg/kg یک‌بار، تا حداکثر دوز ۳۰۰۰ mg کلرید آمونیوم انجام می‌شود. سگ‌های طبیعی باید ادرار را تا pH برابر با ۵.۰، و گربه‌ها تا pH برابر با ۵.۵ اسیدی کنند. درمان شامل دادن قلیایی است. ترکیبی از سیترات-K و سیترات-Na (۷۰ تا ۷۵ mg/kg خوراکی هر ۱۲ ساعت) نسبت به HCO3 ترجیح داده می‌شود.


دیابت بی‌مزه‌ی نفروژنیک (NDI)
اختلال پاسخگویی کلیوی به ADH
توصیف (فصل ۲۸۲)

NDI به هر اختلالی اطلاق می‌شود که در آن مکانیسم‌های تغلیظ ادراری قادر به پاسخ‌دادن به هورمون ضدادراری (ADH) نیستند. ADH در هیپوتالاموس تولید شده، در هیپوفیز خلفی ذخیره می‌شود، و در پاسخ به هایپراسمولاریته یا هیپوولمی به داخل گردش خون آزاد می‌شود. پس از آزادسازی، ADH به گیرنده‌های غشای بازولترال توبول‌ها و مجاری جمع‌کننده متصل می‌شود، که باعث می‌شود سطح لومینال توبولی نسبت به آب آزاد نفوذپذیر شود، که تشکیل ادرار متغلظ‌تر از پلاسما را ترویج می‌کند.

NDI اکتسابی

NDI اکتسابی علت شایع PU است زیرا می‌تواند از تداخل گیرنده ناشی از سموم (مثلاً اندوتوکسین اشریشیا کلی)، داروها (مثلاً گلوکوکورتیکوئیدها، عوامل شیمی‌درمانی)، شرایط متابولیک (مثلاً هیپوکالمی، هیپرکلسمی)، آسیب یا از‌دست‌رفتن توبولی (مثلاً بیماری کیستیک کلیوی، پیلونفریت باکتریایی)، یا تغییرات در گرادیان تغلیظ مدولاری (مثلاً شست‌وشوی مدولاری) ناشی شود. NDI اکتسابی همچنین به‌عنوان اولین نگرانی مراجعه‌ای که ۱۱ روز پیش از توسعه‌ی نارسایی حاد کلیوی از لپتوسپیروز رخ داد، شناسایی شده است.

NDI مادرزادی

NDI مادرزادی یک بیماری نادر است که ناشی از کمبود گیرنده‌های ADH است. علائم بالینی، که به‌زودی پس از تولد ظاهر می‌شوند، شامل PU/PD شدید و ادرار هیپوستنوریک (وزن مخصوص ۱.۰۰۱ تا ۱.۰۰۵؛ اسمولاریته کمتر از ۲۰۰ mOsm/kg) هستند. تشخیص بر اساس شکست در تغلیظ ادرار پس از تست محرومیت از آب اصلاح‌شده، شکست در پاسخ به ADH اگزوژن، و حذف علل شایع‌تر NDI است (فصل ۲۸۲).

درمان

درمان NDI اکتسابی باید به‌سمت رفع علت زمینه‌ای هدف‌گیری شود. درمان NDI مادرزادی شامل آب آزاد، محدودیت رژیمی Na و پروتئین، و/یا دیورتیک‌های تیازیدی (کلروتیازید، ۲۰ تا ۴۰ mg/kg خوراکی هر ۱۲ ساعت؛ یا هیدروکلروتیازید، ۲ mg/kg خوراکی هر ۱۲ ساعت) است. محدودیت رژیمی Na و پروتئین مقدار حل‌شونده‌ای که باید هر روز به کلیه رسانده شود و در ادرار دفع شود را کاهش می‌دهد، که بیشتر از‌دست‌رفتن اجباری آب را کاهش می‌دهد. افزودن دیورتیک‌ها به محدودیت‌های رژیمی می‌تواند به دهیدراتاسیون خفیف، افزایش جذب مایع و Na در توبول‌های پروگزیمال، و کاهش ۲۰ تا ۵۰٪ برون‌ده ادراری منجر شود. اگر مدیریت دارویی گزینه‌ای نباشد و PU قابل‌تحمل باشد، حیوان می‌تواند تنها با آب آزاد نگه‌داری شود.

ساده‌اش کنیم
یک نکته‌ی جالب و کمی متناقض: چرا برای درمان یک بیماری که در آن حیوان دچار پرادراری شدید است، از دیورتیک (که خودش ادرار را زیاد می‌کند) استفاده می‌شود؟ پاسخ این است که دیورتیک‌های تیازیدی با ایجاد کمبود خفیف حجم، بدن را وادار می‌کنند در توبول پروگزیمال آب و سدیم بیشتری جذب کند — و این جذب «جبرانی» جلوتر، آب کمتری را به بخش‌های دیستال (جایی که مشکل ADH وجود دارد) می‌رساند، و در نتیجه‌ی خالص، برون‌ده ادراری کاهش می‌یابد.

شواهد آسیب حاد توبولی یا CKD با استفاده از نشانگرهای زیستی ادرار

آسیب حاد توبولی (ATI) فاز اولیه‌ی توسعه‌ی آسیب ساختاری و عملکردی کلیوی است، که پیش از آسیب حاد کلیوی بالینی (AKI) رخ می‌دهد، زیرا نشانگرهای زیستی کلیوی سرمی معمولاً بالاتر از محدوده‌های مرجع نیستند. آغاز ATI از بیماری طبیعی‌رخ‌داده (مثلاً آسیب سمی، ایسکمی کلیوی، بیماری عفونی) رخ می‌دهد اما همچنین می‌تواند به‌طور ثانویه به پاسخ التهابی سیستمیک یا مداخله‌ی درمانی با عوامل نفروتوکسیک رخ دهد. شناسایی زودرس ATI امکان تغییر درمان را فراهم می‌کند، از آسیب کلیوی مداوم جلوگیری می‌کند یا به‌عنوان یک شاخص پیش‌آگهی هنگام مشاوره با صاحبان عمل می‌کند. پروفایل‌های بیوشیمیایی سرمی، UA، و ارزیابی‌های رسوب نشانگرهای نسبتاً غیرحساسی از نکروز حاد توبولی هستند. مفهوم نشانگرهای زیستی ادرار به حضور مواد بیوشیمیایی در ادرار اطلاق می‌شود که ممکن است نشانه‌ای از اختلال عملکرد و مرگ سلولی توبولی فراهم کند. نشانگرهای زیستی نوینی برای فراهم‌کردن تشخیص زودتر در مقایسه با نشانگرهای زیستی سرمی متعارف برای CKD در سگ و گربه ارزیابی می‌شوند (فصل‌های ۲۹۹، ۳۰۰).

نمونه‌هایی از نشانگرهای زیستی ادراری رایج که در حال حاضر استفاده می‌شوند شامل گلوکز و آلبومین ادرار هستند. نشانگرهای زیستی نوینی که در حال حاضر تحت بررسی هستند در ۳ دسته قرار می‌گیرند: نشانگرهای زیستی پروتئینی با وزن مولکولی بالا از گردش سیستمیک، نشانگرهای زیستی پروتئینی با وزن مولکولی پایین از گردش سیستمیک یا که به‌طور ذاتی در سلول‌های مختلف کلیوی بیان می‌شوند، و نشانگرهای زیستی آنزیمی. نشانگرهای زیستی آنزیمی بزرگ‌اند (بیشتر از ۸۰ کیلودالتون) و تنها پس از نشت از سلول‌های توبولی آسیب‌دیده در ادرار حضور دارند. این نشانگرهای زیستی ممکن است کاربرد بالینی بزرگ‌تری داشته باشند زیرا آنزیم‌ها پیش از شروع اختلال عملکرد آشکار در ادرار افزایش می‌یابند، آنالیز اغلب آسان‌تر از پروتئین‌هاست، و مقدار یا نسبت برخی آنزیم‌ها به کراتینین ممکن است بتواند درجه و شدت آسیب را پیش‌بینی کند. با این حال، به نظر می‌رسد تنوع بلندمدت درون‌سگی با برخی نشانگرهای زیستی وجود داشته باشد. نشانگرهای زیستی مطالعه‌شده برای شناسایی زودرس CKD در گربه می‌توانند تحت تأثیر سایر بیماری‌های شایع، مثلاً پرکاری تیروئید، بیماری دستگاه ادراری تحتانی، قرار گیرند. در آینده، پانل‌هایی از نشانگرهای زیستی ممکن است برای مکان‌یابی محل کلیوی آسیب، تعیین شدت، و پایش پیشرفت مفید باشند (فصل‌های ۲۹۹، ۳۰۰)؛ با این حال، نشانگرهای زیستی ادراری نیازمند مطالعه‌ی بیشتری برای تعیین حساسیت و اختصاصیت برای بیماری‌های خاص، و استانداردسازی سنجش، پیش از در دسترس‌قرارگرفتن برای استفاده‌ی بالینی هستند (جدول ۳۰۳.۲).

جدول ۳۰۳.۲ — نشانگرهای زیستی ادراری تحت مطالعه برای تعیین اختلال عملکرد کلیوی در سگ و گربه
نشانگر زیستیبخش نفرونیمکانیسمتوضیحات
پروتئین‌های با وزن مولکولی متوسط/بالا
آلبومینگلومرول، توبول پروگزیمالنشت گلومرولی، کاهش بازجذببه‌طور گسترده در دسترس. برای محل آسیب (گلومرولی در برابر توبولی پروگزیمال) اختصاصی نیست
ترانسفرینگلومرولآسیب گلومرولیوزن مولکولی مشابه آلبومین. کاربرد بالقوه برای تشخیص CKD گربه‌سانان
ایمونوگلوبولین A/Gگلومرولنشت گلومرولیبدون مزیت تشخیصی نسبت به پایش نسبت پروتئین به کراتینین ادرار
پروتئین‌های با وزن مولکولی پایین
پروتئین متصل‌شونده به رتینولتوبول پروگزیمالکاهش بازجذبپایدار در ادرار اسیدی و هنگام انجماد. افزایش پیش‌رونده با CKD. تنوع درون‌فردی وسیع
آلفا-۱ میکروگلوبولینتوبول پروگزیمالکاهش بازجذبپایدار در ادرار اسیدی. کاهش با بیماری کبدی
بتا-۲ میکروگلوبولینتوبول پروگزیمالکاهش بازجذبپیش‌بینی‌کننده‌ی خوب GFR در سگ. ناپایدار در ادرار اسیدی. برای پایش پیشرفت حساس نیست
آنزیم‌های توبولی
N-استیل-بتا-D-گلوکوزآمینیداز (NAG)توبول پروگزیمال، توبول دیستالافزایش آزادسازیقابل‌اندازه‌گیری از نمونه‌ی نقطه‌ای ادرار. تحت‌تأثیر سایر بیماری‌های بالینی، پیوری، و نگه‌داری بلندمدت
گاما-گلوتامیل ترانسفراز (GGT)توبول پروگزیمالافزایش آزادسازیقابل‌اندازه‌گیری از نمونه‌ی نقطه‌ای ادرار. ناپایدار در ادرار اسیدی. هماچوری و پیوری باعث تداخل سنجش می‌شوند
آلکالین فسفاتاز (واریانت روده‌ای)توبول پروگزیمال، توبول دیستالافزایش آزادسازی
لاکتات دهیدروژنازتوبول پروگزیمالافزایش آزادسازی
لیپوکالین مرتبط با ژلاتیناز نوتروفیلیتوبول پروگزیمالافزایش آزادسازیپایدار طی چرخه‌های انجماد-ذوب. هماچوری و پیوری باعث تداخل می‌شوند. بدخیمی/التهاب/عفونت اختصاصیت را کاهش می‌دهند. تنوع بلندمدت درون‌سگی. کاربرد محدود برای CKD در گربه
تفسیر جدول ۳۰۳.۲ — چرا نشانگرهای زیستی ادراری آینده‌ی تشخیص زودرس هستند
این جدول سه «طبقه» از نشانگرهای زیستی را نشان می‌دهد که هرکدام داستان متفاوتی می‌گویند:

پروتئین‌های بزرگ (آلبومین، ترانسفرین، ایمونوگلوبولین‌ها): این‌ها معمولاً از خون می‌آیند و از گلومرول «نشت» می‌کنند — پس اگر بالا باشند، اول به گلومرول شک کنید.

پروتئین‌های کوچک (RBP، آلفا-۱ و بتا-۲ میکروگلوبولین): این‌ها به‌طور طبیعی از گلومرول عبور می‌کنند اما باید توسط توبول پروگزیمال بازجذب شوند. اگر در ادرار بالا باشند، یعنی مشکل از خودِ توبول پروگزیمال است، نه گلومرول — دقیقاً برعکس دسته‌ی قبلی.

آنزیم‌های توبولی (NAG، GGT، و غیره): این‌ها داخل خودِ سلول‌های توبولی زندگی می‌کنند و فقط زمانی وارد ادرار می‌شوند که سلول واقعاً آسیب ببیند یا بمیرد — پس این‌ها حساس‌ترین نشانگرها برای آسیب فعال و در حال وقوع هستند، برخلاف کراتینین که فقط وقتی بالا می‌رود که بخش زیادی از کلیه از قبل از کار افتاده باشد.

نکته‌ی مهم برای یادگیری: ستون «مکانیسم» در واقع کلید طبقه‌بندی این نشانگرهاست — «افزایش آزادسازی» یعنی نشانگر آنزیمی و نشانه‌ی آسیب مستقیم سلولی است؛ «کاهش بازجذب» یعنی نشانگر پروتئینی کوچک است که باید طبیعتاً جذب شود اما نمی‌شود.

نوشته های اخیر

دسته بندی ها

برای مشاهده پاسخ تشریحی نمونه سوالات NAVLE و BCSE به پیج اینستاگرام (vetexamprep@) مراجعه کنید و همچنین برای دریافت  چارت های آموزشی با کیفت بالاتر در فرمت های pdf، powerpoit، png می توانید از طریق دایرکت اینستاگرام یا گزینه تماس با ما پیام ارسال فرمایید.​​​​​​​

تماس با ما
سبد خرید

رمز عبورتان را فراموش کرده‌اید؟

ثبت کلمه عبور خود را فراموش کرده‌اید؟ لطفا شماره همراه یا آدرس ایمیل خودتان را وارد کنید. شما به زودی یک ایمیل یا اس ام اس برای ایجاد کلمه عبور جدید، دریافت خواهید کرد.

بازگشت به بخش ورود

کد دریافتی را وارد نمایید.

بازگشت به بخش ورود

تغییر کلمه عبور

تغییر کلمه عبور

حساب کاربری من

سفارشات

مشاهده سفارش